گفتنی نیست
ولی بی تو کماکان در من
نفسی هست
دلی هست
ولی جانی نیست...!
.........................................................................................................................................
بابایی گلی من ،از تو برای من فقط یه عشق مونده که نمی دونم با دلتنگی هاش چیکار کنم؟
هر روز بزرگتر میشه و بیشتر بهونه اتو میگیره ،هر روز بغض میشه و بر سر من فرود میاد...
ولی من تا اخر عمر عاشقانه دست بر سر دلتنگی هاش میکشم تا نبودنت را راحتر تحمل کنه...قول می دم نذارم هیچوقت عشقم از دلتنگی بمیره...قول میدم
پ ن
بابایی گلی من ، از سرزمین جسم تو سفر کرده
اون درست تو چشمات زندگی میکرد
خیلی وقته هر چه به چشمات سر میزنم ،خالی از بابایی گلیه منه ، باره ها چشماتو گشتم باباییم اونجا نبوده
فقط موندم بدون خداحافظی از من کجا رفته؟
دلتنگشم...
اگه دیدیش سلاممو بهش برسون و بگو من مواظب عشقمون هستم...
برچسب:
نویسنده: نیکا قاسمی